|
. . . . لیوان آب را سر می کشم یادم نیست اولین باری که خودم را در آینه دیدم کی بود بوی تند سیگار هنوز روی گردنم می رقصد یادم نمی آید اولین بار کی این غریزه لعنتی سر کشید تن عریانم برای تو آینه تو آخرین خریدار این هم آخرین لیوان آب! مرا در خود غرق کن آینه من را فقط من را بی زنانگی ام ! تو آخرین غارتگر تن برهنه ی من باش آخرین هم آغوش من... آخرین مرد من! آخرین تشنه ی مرموز آخرین خریدار این هم آخرین لیوان آب و بعد... . ... .. . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ !
کاغذ را از کیفم بیرون می آورم خودکارم را نیز. برای نوشتن از تو چند لحظه بیشتر وقت ندارم . . جهنم را حواله ات می کنم خودکارم را نیز. کاغذ را قایق می کنم و دستانم را پارو می خواهم از جزیره ات بروم!
می دانم سهم من از عشق همانیست که وقت تولدم سهم من از تو کنار تو نبودن است برای همیشه! سهم تو از من سهم او شبی که در برابرش عریان می شوم با چشم هایی بسته و شعری که پنهانش می کنم ! تو از کجا دانستی باغ هیجده سال تنهایی را چگونه آبیاری کردم
دستهایم را میگیری به دنبال آخرین روز می گردی بی آنکه یک لحظه در حرفم شک کنی باور می کنی اولین بوسه را! و من آنسوی شانه های فراخت به دنبال اولین پسر بچه ای نگاهم را می دوانم که هیچکس نفهمید چند قدم جلو تر است نه تو نه قبلی نه حتی قبلی تر! بوی سیب کال که می آید نگاهم رم میکند و پنجه می کشد در تنش
به بلندایش نگاه می کنم و لبخند...لبخندم را در هوا قاپ می زنی و به فال نیک می گیری اولی نبودی آخری هم نیستی! اولین و آخرین برای من پسر بچه است وقتی که با نگاه او بالغ شدم! کنارت می زنم! پی نوشت:می فهمی چی میگم؟! هیچوقت اولی نبودی!!!! پیت نوشت! بی پیت نوشت!
خورشید که از پشت سرم طلوع می کند سایه ام روی پنجره اتاقت سنگین می نشیند بیدار می شوی لبخند می نشیند گوشه ی لب آسمانم آرام از پس کودکی قدم می زنی و آسمان آبی می شود ... خورشید که از پشت سرت غروب می کند نگاهت روی پلکم سنگین می نشیند ستاره ها را ردیف می کنی و قصه می نویسی کمی آنسوتر از ماه نگاهت را ریسه می کنم برای روزی که قرار است خورشید از پشت اتاقم طلوع نکند!
پ ن 1:علم میگه چشم شتر مرغ ازمغزش بزرگ تره ...بعضی آدمای ولایت من از شتر مرغم بدترن علم میگه خوک هیچوقت نمیتونه آسمونو نیگا کنه...یه نفرو میشناسم که از خوک بدتره ولی هر روز آسمونو نیگا می کنه! پ ن ۲:کسی اعصاب واسه فروش نداره؟ پیت نوشت:ندیدمت!چند ثانیه اس؟
یه روز یه جایی یه وقتی مثلا وسط زمستون یا زیر بارون یا روی یه خرواربرگ زرد عاشق می شی.عاشق کسی که عاشقته کسی که دنیاشو به پات می ریزه دنیایی که ممکنه یه شمشیر باشه واسه بدست آوردنت یه کله پر باد باشه واسه دزدینت یا حتی یه گردنبند بدلی توام دنیاتو به پاش می ریزی دنیای توام به اندازه دنیای همونه ممکنه یه کتاب کلمه باشه یه عالمه قصه یه دنیا خیال یا حتی یه عطر ارزون همه جا برات قشنگ می شه همه چیز براش قشنگ می شه. قول می دین. دست تو دست هم می گذرین از همه چی از همه کس به خاطر هم به خاطر عشق ... همدیگرو درک می کنید لب باز نکرده حرفای همدیگرو می فهمید همدیگرو دلداری می دید با هم گریه می کنید با هم می خندید همه چی براتون عزیز می شه ... حرف اول اسمش...روزای خاص...عطر تن همدیگه...کلمه هایی که فقط شما دوتا معنیشو می فهمید... یه نت عاشقونه...یه صدای گرم مثلا رضا... می رین...بازم کنار هم... دستاتون تو دست همه ولی یه وقتایی از هم رها می شه بی دلیل... یه وقتایی تو می خوای تو دستشو ول می کنی اون میاد پیدات می کنه بازم دستتو محکم می گیره یه وقتایی اون می ره تو دنبالش می ری پیداش می کنی باز دستاشو می گیری... دیگه می ترسید...کمتر به چشمای هم نیگا می کنید.بهونه گیر می شه زود رنج می شی همه چی هست تو همونی اونم همون آدم قبلیه فقط یه یه چیزی کمه یه چیزی توی همین بل بشو از کوله بارتون افتاده گم شده جا مونده...اعتماد... بازم میرید ولی دلسرد شدید می ترسین دستای همدیگه رو گرفتین ولی شل و ول بی قید و بند بی اعتماد یه چیزی هست که هنوز نمی ذاره از هم جدا شید یه ته مونده از یه جام ریخته...یه ذره عشق یه ذره خاطره ... بازم می رید...سردی دستشو حس می کنی سردی نگاهتو حس می کنه...به روی هم نمیارید هردو میدونید کسی که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی کسی که خودشو به خواب زده...نه! انگار که کنار هم بودن براتون یه عادت شده فقط یه عادت...شاید هنوز ته دل شکسته تون یه خرده امید مونده امید به اینکه همه چی مثل روز اول شه... بازم می رید... یهو طوفان می شه لازم نیست حتما بزرگ باشه ممکنه به کوچیکیه یه پیغام باشه به بی ارزشیه یه آدم سوم به بی اعتباریه یه دوست تازه وارد...همه چی میشکنه دستاشو ول می کنی دستاتو ول می کنه ازش متنفر می شی ازت متنفر می شه...همه چی تموم می شه! از حالا به بعد خودتی و خودت تنها مثل قبل فقط یه چیزی داشتی که قبلا نداشتی...یه زخم...یه زخم عمیق رو دلت که چون زهر کینه داره هیچوقت خوب نمی شه اونوقت تمام اون خاطره های شیرین نمک می شن و هر روز و هر لحظه پاشیده میشن رو زخم سربازت...خیلی دردناکه یه وقتایی اشکتو در میاره...یه مدت که می گذره دیگه عادت می کنی... به زخمت خو می کنی ...برات عادی می شه...پوست کلفت می شی! حالا هروقت هر جایی وسط زمستون یا روی یه خروار برگ زرد وقتی کسی با یه دنیا عشق میاد جلو بهتیه گردنبند بدلی می ده پوزخند می زنی می گی من از این آشغالا گردنم نمی ندازم! هر کس بهت یه عطر ارزون می ده اخم می کنی می گی من از این بو خوشم نمی یاد! همه چی همونطوری می شه که تو می خوای .چی می خوای؟ تنهایی آرامش انتقام! ولی هنوز یه چیزایی مثل گذشته اس...هنوز یه صدای گرمی رو دوس داری که آرومت می کنه مثلا رضا...! پی نوشت:این آپ فقط یه آپ یه واقعیت یه زندگی یه تکرار...یه تاریخ! پیت نوشت!:شاید فقط به خاطر اینه که شبیه بچه گیامی!
این اپ به جبران ۱ ماه نبودنم سه تا آپ محسوب می شه! ... شاید یک شب از پس شیشه مات اتاقم عبورت را بدرقه کنم سایه به سایه باد می روی و من همیشه خواب می مانم و هربار چشمانم را دلداری می دهم...فردا شب! مینی مال اول همیشه خوشبو بود از کنارش که رد می شدم عطرش را قورت می دادم و فرو می کردم در ذهنم صبحی که داشتم می رفتم تا دوباره عطرش را حس کنم از دور دیدمش آخرین پک را به سیگارش زد بقیه را زیر پا خاموش کرد و عطرش را از جیبش در آورد! مینی مال دوم سلامم را جواب نمیدهی رنگ به رویت نمانده دور از جان مثل مرده ها مبهوت نگاه می کنی رد نگاهت را دنبال می کنم به جمعیتی خیره شده ایی که وسط خیابان به دور جسدی هراسانندآنقدر برای دستانت هیجان داشتم که یادم رفت بیاورمش جسمم را میگویم! پ/ن:از وقتی گفتی دارم میرم سپر مدافع من شکلش عوض شده!می بینی مینی مال مینویسم مث خودت گلم
خودت گفتی - به چشام نیگا کن بازی کنیم هرکی پلک بزنه میبازه بازی شروع اولش میخندیم دقت که میکنم تو چشات یه چیزایی بالا پایین میپره! یهو جدی میشیم مث باباها چشامون پر اشک میشه و تو یازیو با یه پلک به هم زدن به هم میزنی . . . . تو پلک زدی اما من باختم! تازه می فهمم اونایی که تو چشات بالا پایین می پرید چی بود! پی نوشت1:دیگه بت نمی گم سگ ولگرد. نمیگم کره خر احمق حتی نمی گم آشغال افغانی هرزه چون میدونم اگه بگم آشغال و کره خر و افغانی و سگ ولگرد از دستم ناراحت می شن! البته حق دارن! به جهنم حوالت میکنم چون برام مهم نیست یزید از دستم ناراحت شه یا نه! پی نوشت2:داره بارون میاد!آسمونم خوب دیوونه اییه هاا! عجب باروونیه ولی! پی نوشت3:این پست رو باید 2 ماهی تحمل کنید! پی نوشت4:دعام کنید ببینم دعای شما درگیر تره یا نفرین بعضیا! پی نوشت5:شهر من.من به تو می اندیشم... نه به تنهایی خویش...باورکن ! پی نوشت6:هنوز 6 تاس باید 13 تا پی نوشت بنویسم! پی نوشت7:یه استرس داره جونمو می خوره باید چیکار کنم؟(فقط پیشنهاد گل گاو زبون ندید که از بس خوردم ... همون!) پی نوشت8:کاش یه روزی آقایون قدرت تشخیصشون واسه دست راست و چپ بالا بره پی نوشت9:چقد آمار همجنس گرا ها بالا رفته.انگار اینم مد شده!یا شایدم زیاد بودن ما توجه نمی کردیم .آخرشم نفهمیدم باید به مقتضای دین بهشون اخم یا به خاطر انسانیت باهاشون درست رفتار کرد.تو بگو؟ پی نوشت10:دیشب بیشتر تاسایی که انداختم جفت بود انگار می خواست 8 سال اخیرو جبران کنه! پی نوشت11:تازگیا فهمیدم روحیه ی قتل رو دارم خیلی دلم می خواد 5 نفرو بکشم!اول همشون وزغ عزیز! پی نوشت12:بیا با هم زندگی را بدزدیم و به حراج بگذاریم!شاید کسی احمق بود و خرید! پی نوشت13:اینم عدد مورد علاقه ی من!بازم میگم دعام کنید بدرود
تق تق تق کیست پشت در تنهایی من؟ هیچکس! فقط یک توهم کوتاه سه ساله بود مثل اینکه اینبار زیادی کشیده بودم! معتاد نیستم گه گاهی تفریحی توهمی را به قیمت سه سال زندگی می خرم توهم حضور کسی در درونم...! معتاد نیستم تفریحی گه گاهی... آن هم نه زیاد! شاید فقط به اندازه سه سال زندگی....! پی نوشت:هر شب تورا در آغوش می گیرم بی آنکه خودت بفهمی!(الباقی) پی نوشت:چند شب پشت سر هم کابوس میدیدم چند شب بعدش دیگه خوابم نمی برد الانم چند شبه خوابای قشنگ میبینم!نمی دونم حکایتش چیه؟!
هیچوقت راز درخت ها را درک نکردم! و عشقی که به زمین نثار میکنند مگر نه اینکه زمین جز زنجیری سخت بر پاهای فراخشان چیزی نیست پس کدامین نیاز. درخت را در زندان نگاه میدارد گاه فکر میکنم درخت پیر حیاتمان عاصی شده از این بند و دستهایش ناجی ای را می جوید اما چه سود مجالی برای گریختن از رسم آبا و اجدادیش ندارد! و فرار از این آیین یعنی سر سپردن به آتش چهار شنبه سوری!!! پی نوشت:سال نو بر همگی فرخنده
|
About
نازنین.ر
Home
|